..ای عشق ...؟!

:: ..ای عشق ...؟!
ای عشق ....

چه مظلومانه ..میان کلام ورفتاربی عاطفه ما سر گردان مانده ای ؟!

چه غریبانه ... از تو می گوییم ان جا که نشانی از تو نیست   ؟!

چه سپر مستحکمی از تو ساخته ایم ..؟!

برای پوشاندن دلهای خاکستریمان ..

تو بمان ومقاومت کن هرچند که نشناسیمت ...؟!

بدرخش ..که تجلی ذات پروردگاری ..

شاید ..روزی کسی تورا شناخت ..؟!

 

منبع : جُنگ ادبی..مهرنوش جمشيدي ..ای عشق ...؟!
برچسب ها :

..ای عشق ...؟!

:: ..ای عشق ...؟!
ای عشق

چه مظلومانه ..میان کلام ورفتاربی عاطفه ما سر گردان مانده ای ؟!

چه غریبانه ... از تو می گوییم ان جا که نشانی از تو نیست   ؟!

چه سپر مستحکمی از تو ساخته ایم ..؟!

برای پوشاندن دلهای خاکستریمان ..

تو بمان ومقاومت کن هرچند که نشناسیمت ...؟!

بدرخش ..که تجلی ذات پروردگاری ..

شاید ..روزی کسی تورا شناخت ..؟!

 

منبع : جُنگ ادبی..مهرنوش جمشيدي ..ای عشق ...؟!
برچسب ها :

..ای عشق ...؟!

:: ..ای عشق ...؟!
 

چه مظلومانه ..میان کلام ورفتاربی عاطفه ما سر گردان مانده ای ؟!

چه غریبانه ... از تو می گوییم ان جا که نشانی از تو نیست   ؟!

چه سپر مستحکمی از تو ساخته ایم ..؟!

برای پوشاندن دلهای خاکستریمان ..

تو بمان ومقاومت کن هرچند که نشناسیمت ...؟!

بدرخش ..که تجلی ذات پروردگاری ..

شاید ..روزی کسی تورا شناخت ..؟!

 

منبع : جُنگ ادبی..مهرنوش جمشيدي ..ای عشق ...؟!
برچسب ها :

..پس ..در زندگی فقط دزدی نکن ؟!

:: ..پس ..در زندگی فقط دزدی نکن ؟!
 خالد حسینی در رمان بادبادک باز می نویسد ...

در دنیا فقط یک گناه هست وآن دزدی است ؟!

مردآهسته در گوش فرزند تازه به بلوغ رسیده اش برای پند چنین نجوامی کرد ...

پسرم هرگز در زندگی دزدی نکن ...

پسر متعجب به پدر نگاهی کرد..بدین معنا که ...هرگز دست کجی نکرده  ؟!

وپدر ...به نگاه متعجب فرزند لبخندی زده وادامه داد که .....

درزندگی دروغ نگو ...زیرا اگر دروغ گفتی صداقت را دزدیده ای ؟!

خیانت نکن ...........که اگر کردی عشق را دزدیده ای  ؟!

خشونت نکن..... ...اگر که کردی محبت را دزدیده ای ؟!

ناحق نگو .............اگر که گفتی حق را دزدیده ای ؟!

بی حیایی نکن .......اگر که کردی شرافت را دزدیده ای  ؟!

پس ...................درزندگی فقط دزدی نکن  ؟!

منبع : جُنگ ادبی..مهرنوش جمشيدي ..پس ..در زندگی فقط دزدی نکن ؟!
برچسب ها : دزدیده ,دزدی ,کردی

پیشا پیش سال نو را تبریک می گویم

:: پیشا پیش سال نو را تبریک می گویم
 

عرض سلام وارادتی فراوان بحضور همه همرا هان بزرگوارم دارم

در این ایام که بهار وسال جدید در استانه فرا رسیدن است ..

صمیمانه ترین تبریکاتم را بحضور یکایک شما عزیزان تقدیم وبرایتان

ارزوی سالی خوب وخوش همراه با موفقیت وسلامتی را دارم

قدردانتان هستم که مرا در جمع تان پذیرا ومهربانانه تحملم نمودید

اینک اماده مسافرت برای تعطیلات ایام عید بوده وبدینوسیله از حضور

تان خداحافظی می نمایم ..

اگر عمری وتوفیقی بود باری دیگر واواخر فروردین ماه خدمتتان

خواهم بود ...

مجدادا سال نو را به همه شادباش می گویم

منبع : جُنگ ادبی..مهرنوش جمشيدي پیشا پیش سال نو را تبریک می گویم
برچسب ها :

[..جنگ ونزاع بین مردم چگونه آغاز می شود ..؟!

:: [..جنگ ونزاع بین مردم چگونه آغاز می شود ..؟!
 

 

سلطان محمود از دلقک در باریش پرسید ..

به نظر تو جنگ ونزاع در بین مردم چگونه آغاز می شود ؟!

آن دلقک در جواب گفت : ای پدر سوخته ؟!

سلطان عصبانی شد وگفت :

این دلقک به من وپدرم تو هین کرد ..

جلاد حاضر شود واورا گردن زند .؟!

دلقک خنده ای کرد وگفت  :

سلطان جواب سوال شما را دادم که ...

جنگ ونزاع در بین مردم اینگونه آغاز می شود ...!!

ونتیجه آنکه ..

کسی غلطی می کند ..وکسی دیگر به غلط جواب می دهد ...؟!

                                                                                          (عبید زاکانی )

 

منبع : جُنگ ادبی..مهرنوش جمشيدي [..جنگ ونزاع بین مردم چگونه آغاز می شود ..؟!
برچسب ها : دلقک ,جواب ,آغاز ,ونزاع ,سلطان ,مردم ,چگونه آغاز ,مردم چگونه

...شما دست بر دارید تا...خداوند دست بکارشود ...؟!

:: ...شما دست بر دارید تا...خداوند دست بکارشود ...؟!
 

دوستان عزیزم ...

اگر روزی ناملایمات زندگی ..بی معرفتی ...نمک ناشناسی ..ناجوانمردی ..

از اطرافیان ودوستان وعزیزانت دیدی ..

دلت شکست ..له شد..وبغض گلو گیر ...برای حفظ آبرو ویا ...

صبر کردی  وسکوت نمودی وبه این نتیجه رسیدی که ..

قدرت تغییر وضع را هم نداری وکاری از دستت ساخته نیست ...

با خودت خلوت کرده ونجواکن... واینگونه خودرا تسلی بده ...

سکوت می کنم ..تا خداوند سخن بگوید..

رها می کنم... تا خداوند هدایت کند ...

دست بر می دارم... تا خداوند دست بکارشود ...

خودم را به او می سپارم ...تا آرام شوم ...

وآ خرون مرجون لامرالله ..(قرآن کریم )

 

منبع : جُنگ ادبی..مهرنوش جمشيدي ...شما دست بر دارید تا...خداوند دست بکارشود ...؟!
برچسب ها : خداوند

خودت را به خداوند بسپار ...

:: خودت را به خداوند بسپار ...
 

خودت را به خداوند بسپار ونگران هیچ طوفانی هم نباش ...

کشتی نوح را فردی غیر حرفه ای ساخت ...

وکشتی تایتانیک را یک انسان حرفه ای ..؟!

بعضی از گره ها یی که در طول زندگی در کار ما می افتد ...

بعدها که عمیقا دقت کرده در می یابیم که ...

چون گره های قالی هستند که در نهایت نقشی زیبا می افرینند ..و

نصیحتی کنمت ای برادر عزیز...

دنبال طلا نباش ....سعی کن طلایی شوی ..؟!

منبع : جُنگ ادبی..مهرنوش جمشيدي خودت را به خداوند بسپار ...
برچسب ها : خداوند بسپار

دو هفته ای را در خدمتتان نیستم ...

:: دو هفته ای را در خدمتتان نیستم ...
 

دوستان وهمراهان بسیار عزیزم ..

قدردانتان هستم که مرا در جمع خود پذیرفته اید ...

اطلاعا به عرضتان می رسانم که ...

دو هفته ای را در خدمتتان نیستم ...

به سنت .اجداد ونیاکانمان .....

به دشت باغ سری زده ...بیلی به دست می گیرم ...

چاله ای حفر می کنم ...نهالی می نشانم ...

درختی را هرس می کنم ...

وناچار..از دنیای مجازی ...شهر ..تمدن ..وارتباط جمعی دور ..

دلخوشی همه شماها آرزویم است

 

منبع : جُنگ ادبی..مهرنوش جمشيدي دو هفته ای را در خدمتتان نیستم ...
برچسب ها : خدمتتان نیستم

...نه سیاهی مطلق ...ونه سپیدی مطلق ؟!

:: ...نه سیاهی مطلق ...ونه سپیدی مطلق ؟!
 

عصبانیت مشکلی را حل نخواهد کرد .

سخن گفتن در یک جمع آداب خاص خود را دارد وان هنگام که در 

سخن گفتن وداوری رعایت اعتدال وانصاف وخرد وعقل وعرف

جامعه را نکنیم ...

بی تردید وبدون اینکه خواسته باشیم از زبان خنجری می سازیم .

ویکدیگر را..وجمع را ..می رنجانیم .

زبان گزنده داشتن همان قدر تلخ است ..

که چاپلوسانه سخن گفتن ..

هردوی انها روابط اجتماعی را تخریب می کند ..

یاد بگیریم ..وبپذیریم که ...

نه سیاهی مطلق وجود دارد ..ونه سپیدی مطلق ..

قهقهه زدن ..اطوار در اوردن ..در نزد انسانهای عاقل ...

نسبت معناداری با اصل مطلب ندارد .با بهره گیری از عقل ..

کلام را پخته وغنی سازیم ..

باورکنیم که..

سخن گفتن سر مایه ارزشمندی است بشرط آنکه ...

دقایق وظرائف ان را خوب بشناسیم ..

 

منبع : جُنگ ادبی..مهرنوش جمشيدي ...نه سیاهی مطلق ...ونه سپیدی مطلق ؟!
برچسب ها : مطلق ,گفتن ,سپیدی مطلق ,سیاهی مطلق

..این مطلب را 40 سال پیش در نایین نوشتم

:: ..این مطلب را 40 سال پیش در نایین نوشتم
 

 

قوز بالاقوز ...؟!

ناله کنان سراغم آمد وگفت :

قسط خانه ام عقب افتاده ؛ قسط اتومبیلم عقب افتاده ؛

قسط فرشم عقب افتاده ؛ پول سوخت مدرسه بچه ام را ندارم بدهم ؛ .....

می ترسم فردا بیایند خانه ام را حراج کنند  ؛

وبچه ام را هم از مدرسه اخراج کنند ؛اگر داری ....

دویست تومان به من قرض بده ؛ گفتم :

به من بگو با دویست تومان کدام یک از دردهایت درمان می شود ؟!

گفت : اقلا برای روز مادر هدیه ای برای مادرم می خرم  ؟!

قابل توجه ...ان وقتها ...روز مادر 25 آذرماه بود .

 

منبع : جُنگ ادبی..مهرنوش جمشيدي ..این مطلب را 40 سال پیش در نایین نوشتم
برچسب ها : افتاده ,دویست تومان

...می گفتند : حرف راست را از بچه بشنو ؟!

:: ...می گفتند : حرف راست را از بچه بشنو ؟!
مادری جوان ؛ پس از معالجات فراوان  ؛  ومداوای بسیار  ؛

ودر سر پروراندن ارزوهای دورودراز  ؛  بالاخره ؛ به ارزویش رسید ...

باردار شد  ؛

ودرنهایت پس از مراقبتها ومواظبتها ی خود وخانواده اش وسپری

گردیدن نه ماه فرزند نوزاد را دراغوش کشید بوسید وبویید ...

خوشحال بود وشادمان  ؛ با نوزادش عشق می ورزید ودر کنار او زندگی

را زیبا می دید وبسا اوقات هم در گوش نوزادش ترانه محبت می خواند ؛

تا اینکه نوزاد کمی بزرگتر شد .

روزی مادر کودکش را در اغوش داشت وبا اوعشق می کرد واورا

می بوسید کودک ارام دهانش را به گونه وگوش مادر نزدیک نمود

ودر جواب محبتهای مادردر گوش مادر اینگونه نجوانمود ..

مادرم  :

دنیا انقدر ارزش پا کوبیدنم به شکمت را نداشت ؟!

بیا بزرگواری کن ومرا ببخش ...

منبع : جُنگ ادبی..مهرنوش جمشيدي ...می گفتند : حرف راست را از بچه بشنو ؟!
برچسب ها : مادر